انسان‌هاي بپاخاسته و از جان گذشته با عزمي پولادين مي روند تا سرنوشت مملكت خود را بدست گيرند و همگي خواستار انحلال حكومت پهلوي و تشكيل حكومت اسلامي هستند و با شعار «استقلال آزادي جمهوري اسلامي » خط مشي آينده را ترسيم مي ‌نمايند.
دوازدهم بهمن ماه سال 1357هواپيماي ايرفرانس حوالي 9 صبح در فرودگاه مهرآباد مي نشيند و امام‌خميني‌ پس از 15 سال هجرت، پا به خاك ميهن اسلامي مي‌گذارد. جمعيت استقبال‌كننده در طول 33 كيلومتر از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا كه مقصد بعدي امام ‌ بود، در انتظار هستند تا بزرگترين استقبال تاريخ را رقم زنند‌.
پس از 15 سال تبعيد و دوري از وطن بايد استقبالي شايسته از امام خميني مي‌شد. ايشان بهشت زهرا را براي سخن گفتن در جمع ميليوني مشتاقان برمي گزينند؛ همانجايي كه يادگار رژيم پهلوي است و فرزندان وطن كه براي اسلام برخاسته و جاويد شده بودند در آنجا آرام گرفته بودند.
و انگار امام شهداي انقلاب را مي‌بيند كه در جمعيت پرخروش موج مي‌زنند؛ همان‌هايي كه آمده‌اند تا رهبرشان را ببينند؛ جواناني كه شايد خميني را نديده بودند به جز عكسي از او در خفا. ‌
بدين ترتيب از ورود امام ده روز تاريخي كه بعدها دهه فجر انقلاب اسلامي نام گرفت، سپري شد تا طومار رژيم پهلوي و 2500 سال استبداد شاهنشاهي براي هميشه در هم تنيده شود.

 
 

 

 


 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

براي دريافت سرود بوي گل سوسن و ياسمن اينجا كليك كنيد
آن شب تلخ و مه‏آلوده كه يادش بر باد
همه جا دهشت و تاريكي بود ...
و غم برگ درختان سپيدار بلند ... داشت مي‏رفت از ياد
داشت مي‏رفت كه تا در گذر ثانيه‏ها
باز هم غرق شود قايق عشق
و سيه بوته خار ....
باز هم سر دهد از روي غرور
همه جا هلهله پيروزي
برگ ياس نمناك
نگهي كرد به خاك ته باغ
و دگر باز نشد
بادِ زخمي
پوزخندي زد و گفت
كه در اين باغ دگر
گل نخواهد روئيد
و كسي نرگس را در باغ
نخواهد بوئيد
ناگهان لاله سرخ،
جنبشي داد به خويش،
با نهيبي كه صدايش به ته باغ رسيد
از صدايش گلها
همگي لرزيدند
با نگاهي معصوم
همگي پرسيدند
چه كسي بود به ما بيداري بخشيد؟
آنزمان محكم و سبز
مردي از روي چمنزار گذشت
پرصلابت چون كوه
در نجابت، خورشيد
از طراوت باران
دستي از روي نوازش به سر باغ كشيد
و پس از چند صباح، همه گلها ديدند،
باد زخمي سرتعظيم فرود آورده است
بر قدمهاي بهار آگينش
گل سرخ،
برگهايش را
يك به يك
هديه مي‏داد به او
ابر از شوق گريست
سوز و سرما طي شد
و بهاران همه را مهمان كرد
و شقايق خنديد ...
صبح آزادي بود
روز آبادي بود